صبح روز دوشنبه پنجم مرداد ساعت 7 صبح
دو اتوبوس در اتوبان كردستان منتظر زبانشناسان كوچك و بزرگي بودند كه مقصدشان كردستان بود. راه طولاني بود ولي جمع صمميمانه زبانشناسان و ارتباط بسيار نزديك استادان و دانشجويان دوري راه را كوتاهتر ميكرد. تمام قيد و بندهاي سر كلاسهاي دانشگاه فراموش شده بود. استادان بزرگي كه شايد روزي آرزوي نشستن در كلاسهايشان را داشتي و يا فقط اسمشان را روي كتابها ديده بودي و يا با ترس و دلهره منتظر بودي كه نمره پايان ترمت را بگيري، حالا در كنارت بودند. صميمي و مهربان و همه اينها فراموش شده بود. بيشتر امور هماهنگي و نظم دادن به حدود 70 نفر مسافر كردستان كار ساده اي هم نبود و اينهمه بيشتر بر عهده خود دكتر عاصي و دكتر مدرس بود.
ظهر شده بود و يك رستوران در همدان با برنامهريزي قبلي آماده پذيرايي از ما بود. ديگر شب شده بود كه به دانشگاه كردستان در سنندج رسيديم. دانشگاه بزرگي بود و در همان بدو ورود هم با استقبال مسولين دانشگاه روبرو شديم و هم پذيرايي و بعد از مشخص شدن اتاقها ساعت 8 شب به مراسم افتتاحيه دعوت شديم.
در ابتداي مراسم، دكتر غلامحسين كريمي دوستان، رييس دانشگاه كردستان، مختصري درباره وضعيت اين دانشگاه توضيحاتي ارائه كرد: اين دانشگاه در چهار گروه علوم، ادبيات، مهندسي، كشاورزي و هنر دانشجو ميپذيرد. در حدود 220 عضو هيات علمي دارد و از نظر كيفي و كمي به سرعت در حال رشد و پيشرفت است. وي سپس به اختصار به معرفي كردستان و خصلتها و آداب و رسوم اين استان پرداخت.
درباره گويشهاي اين استان، كريمي دوستان تاكيد كرد كه : « كردها فقط به اين استان محدود نميشوند. در عراق، تركيه و شوروي سابق، كردها خود را ايراني ميدانند و آداب و رسوم ايراني را به جا ميآورند و هيچگاه هيچ تهديدي براي ايران نبودهاند.» او با تاكيد بر تفاوتهاي فراوان ميان گويشهاي كردي كه گاهي به عدم ايجاد ارتباط نيز مي انجامد، دليل اين امر را نبود يك گويش معيار دانست.
او سپس به برخي مشتركات ميان گويشهاي كردي در كتابي كه پيش از اين منتشر كرده بود اشاره كرد و در پايان، از برگزاري دومين مدرسه زبانشناسي در اين دانشگاه ابراز خشنودي كرد و اعلام كرد كه با توجه به اين كه ايده برگزاري اين مراسم از سال گذشته آغاز شده و اكنون به مرحله اجرا رسيده، و از آنجا كه برخي حوزههاي زبانشناسي هنوز بكر مانده و تحقيقات كمي درمورد آنها انجام شده است، ابراز اميدوراي كرد كه اين كارگاهها بتواند به ارتقاي زبانشناسي كمك كند. در ادامه دكتر خرمايي، مدير گروه زبان انگليسي و زبانشناسي اين دانشگاه براهميت اينگونه مدارس كه از سوي انجمن زبانشناسي ايران برگزار ميشود، تاكيد، و اعلام كرد كه اهميت اين مدارس در اين است كه تمام فعاليتها در مركز متمركز نميشود. دانشگاهها ظرفیت تحقيقاتي خود را به نمايش ميگذارند چراكه همانطور كه در مركز كار انجام ميشود، در پيرامون هم فعاليتهاي بسياري انجام ميشود تا جايي كه حتي در برخي موارد فعاليتهاي شهرهاي ديگر از تهران پيشي گرفته است. او در پايان سخنرانيش يادآور شد: از انجمن زبانشناسي انتظار ميرود كه تمركز كارگاهها را بر موضوعاتي بگذارد كه كمتر بر روي آنها تحقيق شده و بيشتر به بحثهاي پايهاي و اصولی بپردازد. براي مثال سالهاست كه دو واحد زبانشناسي گشتاري در رشته آموزش زبان ارائه ميشود؛ درصورتيكه شايد آنچنان در اين رشته مورد استفاده نباشد. شايد اگر به جاي آن زبانشناسي شناختي تدريس شود موثرتر باشد.
دكتر عاصي، رييس انجمن زبانشناسي ايران هم در پايان اين جلسه، اين مدرسه زبانشناسي را به عنوان يكي از نهادهاي اصلي انجمن معرفي كرد. به اعتقاد او اين مدرسه هم از نظر كمي و هم از نظر كيفي نسبت به سال گذشته پيشرفت داشته است. او مهمترين دستاورد برگزاري اين مدارس را آشنايي و نزديكي زبانشناسان سراسر كشور معرفي كرد.
مصطفي عاصي اركان اصلي يك انجمن علمي را در وهله اول اعضاي فعال و دانشمندي دانست كه در يك حوزه علمي خاص مانند زبانشناسي فعاليت ميكنند. ركن دوم برگزاري همايشهاي علمي در سراسر كشور و در سطح بينالمللي است. داشتن يك مجله علمي و خبرنامه از اركان ديگر يك انجمن علمي است. انجمن زبانشناسي از ابتداي تاسيس اقدام به انتشار دو فصلنامه زبان و زبانشناسي كرده است كه مورد استقبال واقع شده و در حال حاضر به عنوان پايگاه علمي و محلي براي ارائه آرا و نظرات اعضا است. وبگاه انجمن زبانشناسي با هدف تبادل آرا و ارائه اخبار به عنوان يك مرجع اطلاع رساني ايجاد شده است.
عاصی تاكيد كرد كه انجمن بدون جهتگيري خاصي تمامي ابعاد و جوانب زبانشناسي را مورد بررسي قرارميدهد.
روز سه شنبه 6 مرداد 8 صبح
اولين سخنراني كارگاه نحو، سخنرانی دکتر محمد راسخ مهند از دانشگاه بوعلي سینای همدان، با موضوع «واژهبستهاي فارسي؛ مطابقه يا مضاعفسازي» بود. به اعتقاد وي، واژهبستها در دو جایگاه متفاوت، دارای ویژگیهای دستوری متفاوت هستند. وي با بررسي ساختهایی مانند خوشم آمد، لجش گرفت، دردش آمد، عارم شد، خوابمان میآيد نشان داد که در اين جملات مطابقه نهاد با فعل وجود دارد، اما برخلاف جملات عادی زبان فارسی که شناسهها وظيفه نشان دادن مطابقه فاعلی را دارند، در اين ساختها اين وظيفه بر عهده پیستهاي ضمیری است. از اين رو اين پیبستها را در اين ساختها پیبستهای فاعلی نامیده که کاربردی مانند شناسه دارند، و افعال مذکور را که هميشه از اين پیبستها به صورت اجباری استفاده میکنند، افعال مرکب پیبستی ناميده است. سپس در ادامه با کمک استدلالهاي نحوي و معنايي درصدد پاسخ به اين سوال برآمد که « آیا واژهبستهای به کار رفته در افعال مرکب پیبستی نشانه مطابقه هستند یا موضوعی از فعل؟» و دلايل ارائه شده در اين گفتار نشان داد که بین نشانه مطابقه و مضاعفسازی واژهبست تمایز وجود دارد. اينگونه ساختها در فارسی نمونهای از مضاعفسازی واژه ست هستند و عناصر مذکور در واقع واژه بست هستند و به نشانه مطابقه تبدیل نشدهاند.
دکتر اميد طبيبزاده، دومين سخنران اين کارگاه بود که به بررسي «وابستههاي فعل، صفت و اسم؛ پژوهشی براساس دستور وابستگی» پرداخت. او در ابتداي سخنراني خود اشاره كرد: در اين مقاله نگاه ما نگاه دستور وابستگي است اما آنچه كه مهم است اينست كه زبانشناسان با چندين نظريه متفاوت آشنا شوند چراكه هر نظريه به مثابه يك جايگاه است كه ميتوان از آن جايگاه به واقعيت نگاه كرد و از جايگاهي ديگر نگاه ما به واقعيت تغيير ميكند و اين بدين معنا نيست كه واقعيت تغيير ميكند بلكه نگاه ما متفاوت شده است.
و دستور وابستگي را چنين توصيف کرد: «نظریهای ساده و قوی است که مبحث ظرفیت آن خصوصا در کارهای عملی همچون آموزش زبان به خارجی زبانها، فرهنگنگاری، تدوین دستورها و فرهنگهای مقایسهای و بالاخره پردازش زبان از کارایی بسیار بالایی برخوردار است.»
به گفته او، طبقاتی از کلمات که اولا واژگانی باشند و نه نقشی و ثانیا در گروههای نحوی به عنوان هسته ظاهرشوند و متممهایی به خود بگیرند، یعنی ساخت ظرفیتی خاصی داشته باشند. در این معنا قیدها و حروف اضافه را نمی توان از زمره اجزاء کلام اصلی محسوب داشت، زیرا قیدها از کلمات واژگانی هستند اما متمم نمیگیرند، و حروف اضافه متمم میگیرند، اما از کلمات واژگانی نیستند.
سخنراني بعدي «توصيف نظام حالت در گويش طالشي» از سوي دكتر مهرداد نغزگويكهن ارائه شد. گويش تالشي نظامي دارد كه در گويشهاي غرب ايران وجود ندارد، نه به لحاظ مطابقه و نه نشانههاي حالت با بقيه متفاوت است.
او به بكي از ويژگيهاي اين زبان اشاره كرد:double oblique كه براي اولين بار "پايم " آن را با اين نام به كار برد. داده هاي جمع آوري شده از روستايي درنزديكي ماسال در سال 73 نشان مي دهند كه گويش تالشي در زمان دستوري گذشته، داراي نظام دوگانه غيرفاعلي است كه هم در صورتهاي تصريفي و هم در پسوندهاي حالت اين نظام قابل مشاهده است. اين نظام از جمله نادر ترين نظامهاي حالت در جهان است.
وي در جمعبندي سخنان خود اشاره كرد كه اين حالت در گويش تالشي به لحاظ هماهنگي هم در نشانههاي حالت اشتقاقي قابل مشاهده است و هم در پسوندهاي حالت و هم در صورتهاي تصريفي. و نظام حالت در گويش تالشي در زمان حال به صورت فاعلي- مفعولي است و در زمان گذشته، غير فاعلي دوگانه.
در ادامه اين سخنرانيها، دكتر علاءالدين طباطبايي به «فعل مركب فارسي» پرداخت. او ملاكهايي معنايي و دستوري را براي تشخيص فعل مركب معرفي كرد. به اعتقاد او « فعل مركب بايد در واژگان درج شود. اگر عبارتي بر اساس قواعد زايايي نحوي و صرفي ساخته شود، نيازي به درج واژگان ندارد اما آنهايي كه ساختار يا معنايش قابل پيشبيني نباشد بايد حفظ شود.»
او ادامه داد:« تحليلي از ديدگاه نظري دقيقتري وجود دارد كه بر آن اساس، هرچه ميزان درج در واژگان كمتر باشد نظريه اقتصاديتر است و عبارتهايي را بايد فعل مركب بدانيم كه نياز به درج در واژگان دارد.» و در ادامه به معيارهاي تشخيص پرداخت.
و غلامحسين كريميدوستان از دانشگاه كردستان به «تفكيكپذيري فعل همكرد در فارسي» پرداخت. در ابتدا وي اشاره كرد كه فعل همكرد توسط دكتر خانلري تشخيص داده شده بود و از اين جهت او همين عنوان را براي تحقيقاتش استفاده كرده است. «فعل همكرد نه فعل ساده است و نه فعل كمكي.» وي اشاره ميكند كه پس از تحقيق گستردهاي كه بر روي زبان ژاپني صورت گرفت و به چنين فعلي در ژاپني دست يافتند اين مساله توجه همگان را به خود جلب كرد و ديگران هم چنين مسالهاي را در پژوهشهاي خود دنبال كردند و بالاخره به اين نتيجه عجيب دست پيدا كردند كه در فارسي هم اين فعل ديده مي شد و هرچند زبان فارسي با ژاپني هيچ ارتباطي ندارد.
كريمي دوستان در ادامه به بررسي وضعيت تفكيكپذيري و جداييپذيري اين گونه افعال پرداخت و سپس با ارائه مثالهايي به تفاوت افعال مركب و ساده و همچنين تفاوت افعال همكرد با افعال كمكي اشاره كرد.
وي بخش ديگري از سخنرانيش را به تفاوت فعل- اسمها به عنوان بخشي از فعل مركب و اسامي ديگر اختصاص داد.
سخنراني كارگاههاي صبح در همين جا به پايان رسيد و پس از صرف ناهار و استراحت، سخنرانيهاي سه شنبه بعد از ظهر آغاز شد.
در ابتدا دكتر فردوس آقاگلزاده از دانشگاه تربيت مدرس به نكاتي درباره نگارش طرح پژوهشي اشاره كرد. او تاكيد كرد كه دانشجويان كارشناسي ارشد و دكتري همواره درگير نگارش و تدوين پروپوزال براي طرح هاي پژوهشي و پاياننامههاي خود هستند. «مدتها ست كه استادان در دانشكدههاي مختلف به اين توضيحات پرداختهاند و از آنجا كه اين توضيحات مشابه هستند من تصميم گرفتم اين بار در يك سخنراني كه دانشجويان متفاوتي از دانشگاههاي مختلف حضور دارند اين توضيحات داده شود تا راهكاري براي نگارش و تدوين پاياننامههايشان باشد.»
آقا گلزاده در بخشي از سخنرانيش به برخي ويژگيهاي عنوان تحقيق اشاره كرد: عنوان تحقيق بايد مساله محور باشد. در قالب يك يا دو عبارت مرتبط بيان شود، نه به شكل يك جمله كامل خبري، پرسشي يا امري.عنوان تحقيق نبايد كلي يا مبهم باشد بلكه بايد مسالهاي را به صورت شفاف مطرح كرد. به انداره كافي محدود شده باشدي عني به يك مساله خاص به صورت عمقي بپردازد.
آقاگلزاده همچنين ويژگيهاي ديگر پروپوزال را بررسي كرد و توضيحات مفصلي ارائه داد.
در كارگاه ترجمهشناسي، دكتر آزيتا افراشي از پژوهشگاه ميراث فرهنگي، مقاله خود را با موضوع «نگاهي به فرايند ترجمه از ديدگاه معنيشناسي شناختي» ارائه داد. به اعتقاد افراشي زبانشناسي همواره تغذيهكننده ترجمهشناسي بوده است و ترجمه معنيدار همواره نيازمند يك نظريه معنايي در بطن خود است كه همين باعث ارائه نظريات مختلف زبانشناسي و به كارگيري آنها در ترجمهشناسي شده است.
در ادامه افراشي به پيشينه تحول الگوهاي ترجمه، مولفههاي معنايي، و شناخت ژانر گفتمان اشاره كرد. ترجمه محصول تعامل دو فرهنگ است و نه صرفا دو زبان. در ادامه ويژگيهاي معنيشناسي شناختي را چنين بر شمرد: تلقي معني به مثابه واحدي ذهني، به كارگيري الگوهاي ادراكي، تبيين معني به استناد به ساختارهاي هندسي و ملموس و.... و رويكرد فرهنگي شناختي به ترجمه شامل ارزيابي معني در ترحمه در بافت فرهنگ، توجه به متناظرهاي شناختي جمعيتي و گروهي، شناخت فرهنگي ناهمگن، دانش فرهنگي مبتني به شبكهاي از طرحواره ها، مقولات و استعارهها ميشود.
همچنين دكتر فرزانه فرحزاد از دانشگاه علامه طباطبايي درباره «نقد ترجمه از ديدگاه تحليل انتقادي» سخن گفت. فرحزاد ابتدا به تعريف تحلیل انتقادی گفتمان پرداخت: به گفته روت ووداک، انتقادی یعنی هیچ چیز را بدیهی فرض نکردن، پیچیدگیها را باز کردن، با تقلیلگرایی و تعصب و دو قطبینگری مبارزه کردن، درباره خود فکر کردن، آشکار کردن ساختارهای محو مناسبات قدرت و ایدئولوژیها در انواع متن، آشکار کردن موضعگیریهای ایدئولوژیک در متن و چاره جویی. در واقع، رويکرد انتقادی نه به معنی منفینگری، بلکه به معنای نقد است.
وی در ادامه، اهداف رويکرد انتقادي را برشمرد: تحلیل انتقادی گفتمان به مسائل اجتماعی میپردازد و مناسبات قدرت همواره در گفتمان تکرار میشوند. گفتمان، جامعه و فرهنگ را تشکیل میدهد و کنش ایدئولوژیکی دارد. علاوه بر آن، گفتمان تاریخی است؛ یعنی در طول تاریخ شکل میگیرد. رابطه میان متن و جامعه هم مستقیم نیست؛ بلکه واسطهای دارد که همان گفتمان است. تحلیل گفتمان، تفسیری و تبیینی است و گفتمان نوعی کنش اجتماعی است.
اين استاد دانشگاه در ادامه آورد: آنچه در تحلیل انتقادی گفتمان مهم است اين است که متن مورد نظر چه موضعی دارد؟ این موضعگیری به نفع و به ضرر چه کسانی است؟ و عواقب این موضعگیری که گفتمان را به مناسبات قدرت مربوط میکند، چیست؟
به اعتقاد فرحزاد، سطوح تحليل عبارتند از: واژگان، سطح دستور، تصاویر، رنگها، صفحه چینی و صدا. دكتر فرحزاد در ادامه به مدلهاي نقد ترجمه در اروپا اشاره کرد که برخي از آنها عبارتند از: مدل کاتارینا رایس، مدل جولیان هاوس، رویکرد توروپ و در پايان به بررسي نقد ترجمه در ايران پرداخت و خاطرنشان کرد که نقد ترجمه بر سه اساس انجام ميشود: نقد زیباییشناختی که متنمدار است و نقد ویرایشی که بر اساس روانی و عرفهای ترجمه انجام ميگيرد و نقد آموزشی.
و گلرخ سعيدنيا راجع به «نقد ترجمه ادبي: رويكرد تحليل گفتمان انتقادي» به سخنراني پرداخت. اين دانشجوي دکتراي زبانشناسي، رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی را مبناي نقد ادبي ترجمه را انتخاب کرد و به بررسي دو ترجمه فارسي موجود از داستان بادبادک باز پرداخت.
سعيدنيا در ابتداي سخنراني خود به معرفي اين داستان پرداخت. به گفته او خالد حسینی نویسنده افغانیتبار آمریکایی با رمان بادبادکباز به شهرت رسید. کتابش به چندین زبان، از جمله فارسی ترجمه شد. البته کتابهای بعدی این نویسنده از چنین اقبالی برخوردار نشد. سعيدنيا در ادامه يادآور شد: «دو ترجمه از این کتاب در دست است که اولی توسط دو خانم، پریسا سلیمانزاده و زیبا گنجی صورت گرفته است و دومی توسط آقای مهدی غبرایی، مترجم قدیمیتر.
دو ترجمه، هر یک به سرعت به چاپهای چندم و چندمین رسیدند، مخاطبان ایرانی که توجهی به نویسندگان فارسی زبان افغانی نشان نمیدادند، علاقهمند به این کتاب شدند.
ترجمۀ زیبا گنجی و پریسا سلیمانزاده که به لحاظ زمانی اول منتشرشده است دراسفند ٨٣ اولین بار به بازار آمده و سپس در اردیبهشت ٨٤ و پس از آن تجدید چاپ شد. تصویر روی جلد این ترجمه، بادبادک قرمزی را نشان می دهد. ناشر آن، انتشارات مروارید است. کتاب، بیهیچ مقدمهای به اصل روایت میپردازد و تنها چند خطی را به تشکر و سپاس از اشخاص نه چندان معروف اختصاص میدهد. مترجمان ١، واژههای بومی فارسی را مانند بقیه متن آورده و توجه خاصی به وجود آنها نکردهاند.
ترجمۀ مهدی غبرایی، سال ٨٤ صورت گرفته است و تا سال ٨٧ همچنان تجدید چاپ شده است. ناشر آن، انتشارات نیلوفر، یکی از ناشران فعال در حوزه چاپ ادبیات ترجمه است. تصویر روی جلد، نه بادبادک باز و نه بادبادک است، بلکه محل بادبادک بازی را نشان میدهد، فضایی غمآلود با مسجدی تک مناره که نشان اهل سنت است و ... سعيدنيا در بررسي اين داستان و مقايسه اين دو ترجمه، برجستهسازی و حاشیهرانی، از پیشانگاری، حذف ایدئولوژیک، تداخل فرهنگها، از پیشانگاری، بینامتنیت، تداخل دیدگاه مترجم و انتخاب واژگانی را ازجمله موارد تفاوت دو ترجمه و در نهايت با متن اصلي ميداند.
پايان بخش اين روز گشت و گذار در شهر و نقاط ديدني سنندج از جمله موزه كُرد بود و در نهايت با شركت در كنسرت گروه آواز كردي در دانشگاه كردستان روز را به پايان برديم.
چهارشنبه 7 مرداد 1388
در ابتدا دكتر گلناز مدرسي از دانشگاه علامه طباطبايي درباره «واجشناسي و صرف؛ بحثي درباره واكه مركب در زبان فارسي» به سخنراني پرداخت. مدرسي در این مقاله، با مرور تحقیقات پیشین در زمینة ویژگیهای تولیدی، آکوستیکی و واجی واکههای مرکب در زبان فارسی و نگاهی دیگر به پیشینة تاریخی واکههای مرکب در این زبان، بر این نکته تأکید كرد که قواعد واجی مربوط به اشتقاق برخی از این واکهها صرفاً واجی نیست و به ویژگیهای صرفی واژهای که واکة مرکب در آن ظاهر میشود بستگی دارد.
و در ادامه، دكتر ويدا شقاقي هم از دانشگاه علامه طباطبايي بحث «صرف پسانحوي» را توضيح داد. او رویکرد نحوی هله و مارانتز به صرف را معرفی كرد و به ویژگیهای عمدة آن اشاره نمود. در این دیدگاه موسوم به صرف توزیعی (یا منتشر و یا پخشیده) برخلاف دستور زایشی دهةهای 70 و80 قواعد نحوی عهدهدار واژهسازی هستند و بخشی به نام واژگان وجود خارجی ندارد. در این رویکرد، اتم نمود صرفی-نحوی، تکواژ است و محتوای آن در نحو از مشخصههای نحوی-معنایی تشکیل میشود که از دستور جهانی اخذ شدهاند.
دكتر عادل رفيعي از دانشگاه اصفهان «صرف توزيعي و پسوندافزايي» را معرفي كرد. او در اين مقاله به مباني صرف توزيعي، ديدگاه واژگانگرا و ديدگاه غير واژگاني را مورد بررسي قرار داد. سپس، به دو ويژگي صرف توزيعي اشاره كرد كه عبارتند از: توزيع وظايف بخش واژگان در نحو و پسا نحو و ماهيت عناصر آغازين. انگاره صرف توزيعي، كم تخصيصي و ضعيفسازي از ديگر مباحثي بود كه دكتر رفيعي به آن پرداخت.
دكتر فريبا قطره از دانشگاه علامه طباطبايي، از ديگر سخنرانان اين برنامه به «تصريف در صرف توزيعي» به سخنراني پرداخت.
دكتر قطره با استفاده از دادههاي فارسي به تصريف در صرف توزيعي پرداخت. به گفته او «مكانيزمهايي كه در سطح صرفي عمل ميكنند عبارتند از: ادغام، تلفيق، انشقاق و حركت هسته به هسته.»
در ادامه به ترتيب انتخاب شدن تكواژهاي گذشته در انگليسي و ترتيب انتخاب پسوندهاي گذشته ساز در فارسي اشاره كرد. براي نمونه تغييرات واجي كه پسوند /t/ در ستاك ايجاد ميكند عبارتند از: تغيير در همخوان پاياني ستاك، تغيير دو همخوان پاياني ستاك و واكه پيش از آن، درج واكه و / يا همخوان به آخر ستاك.
همچنين «تركيب پسانحوي از ديدگاه آماري» عنوان مقاله دكتر شهرام مدرسخياباني بود.
او به معرفي ابزار آماري آزمون تي و دو آزمون ميانگين و واريانس در تشخيص عناصر واژگان پرداخت. رويكرد اين پژوهش تجربه گرا و بر گرفته از پيكره داده هاي زبان فارسي است. در آزمون تي ميزان هم وقوعي مشاهده شده دو عنصر و هم وقوعي دو عنصر مشخص خواهد شد. به عبارت ديگر از اين روش مي توان تشخيص داد كه آيا هم وقوعي مشاهده شده دو عنصر اتفاقي است يا خير. با بررسي بيست نمونه از با هم آيي هاي واژگاني بر اساس مقدار تي ، نشان مي دهد كه بسامد كاربرد هر چه بالاتر برود به تركيب نزديك تر هستيم. استفاده از ابزار آماري و تحليل هاي زبان نشناختي زبان فارسي موضوعي است كه بايد بيشتر مورد توجه زبانشانسان قرار گيرد. استفاده از ابزار آماري مانند آزمون تي، ميانگين و واريانس مي تواند پژوهشگر را در تشخيص روابط ميان واژه ها ياري دهد. بعدازظهر همان روز، سه سخنراني انجام شد كه عبارت بودند از:
«معرفي پايگاه دادههاي فارسي»، توسط دكتر مصطفي عاصي از پژوهشگاه علوم انساني که اولين سخنران اين جلسه بود. دکتر عاصي بحث خودرا چنين آغازکرد: طرح پايگاه دادههاي زبان فارسي را از سال 72 آغاز كردم و تا سال 84 سه مرحله آن به پايان رسيد و توانستيم آن را در اينترنت ارائه دهيم. اين پایگاه مجموعهاي از دادههاي متنوع یا پيكره هاي زبان فارسي است که گونههاي زبان فارسي معاصر را دربر میگیرد و امكان فهرستگيري و انواع جستجو در آن قرارگرفته. اين دادهها هميشه روزآیند و غني ميشود.
وي در توصيف زبانشناسي پيکرهاي گفت: شاخه جديدي با نام زبانشناسي پيكرهاي ايجاد شده که با استفاده از فناوريهاي اطلاعات و امكاناتي كه رايانههاي جديد در خصوص ذخيرهسازي ميليونها صفحه يا ميلياردها واژه ارائه داده است میتوانیم پیکرههایی بسامان با قابليت جستجو و پردازش ايجاد کنيم و انواع برداشتهاي زباني را از آنها داشته باشيم. اين حوزه به اين دليل كه نظريات زبانشناسي در آن وارد شده است و از طرفي به تمام فنون جديد فناوري اطلاعات نيز مجهز شده است شاخه ميانرشتهاي بسيار فعالي بهشمار میاید.
وي در خصوص حجم پيكرههاي پايگاه دادهاي زبان فارسي گفت: از نظر فناوري اطلاعات آنقدر از امكانات برخوردار هستيم كه براي ذخيرهسازي حجم بالاي دادهها مشكلي نداريم.
«درك انسان و ادبيات» از سوي دكتر كوروش صفوي مورد بررسي قرار گرفت. صفوي پيش از ارائه نظريه خودش ، مبناي سخنرانيش را اعلام کرد. به اعتقاد او درك انسان صرفا بر حسب نشانه هاي قراردادي صورت مي گيرد. درك انسان صرفا مطلق است و ما به صورت قراردادي محكوم به درك آن هستيم. معني محصول واكنش مغز در برابر دال است. زبان دراجتماع بر يك پيوستار عمل مي كند و هرچه به زبان علم نزديك شويم نشانه هاي زباني ما از همديگر جدا مي شوند. هرچه از زبان علم به طرف زبان ادب برويم نشانهها در هم فرو مي روند و مخلوط مي شوند و انسانها فقط در زمان حال قدرت درك دارند.
درادامه به نيارهاي انساني اشاره كرد. به اعتقاد او براي انسان از نظر ژنتيكي سه نوع نياز فقط وجود دارد: نياز به امنيت، نياز به جفتيابي براي نگهداشتن زندگي آينده و نياز به رشد.
وي ادامه داد: گفتمان ادبي در جهاني غير از جهان واقعيت تجلي پيدا ميكند چراكه ادبيات بايد واقعگريز باشد. انسان فقط در زمان حال امكان درك دارد. آنچه در زمان قابل درك ميشود به حافظه ميسپاريم و آن به گذشته تبديل مي شود.
اين باورها هرمي را به وجود مي آورد كه پايه اين هرم نظام زباني است. هرنظامي بر اساس مشتركاتي واحدگيري ميكند و چون اين واحد ها در تقابل باهم هستند ارزش پيدا مي كنند. نويسندهاي كه ميخواهد داستان بنويسد اجبارا از اين سه نياز استفاده ميكند . بنابراين نياز به واژهايي دارد كه به كمك اين ضلعها كه همان نيازهاي انسانيست، به راس هرم كه موضوع داستان است برسد.
«نگاهي به زبانشناسي شناختي» با سخنراني دكتر محمد عموزاده، پايان بخش اين سخنرانيها بود. به اعتقاد وي، تمركز زبانشناسي شناختي، بررسي رابطه ميان زبان و شناخت و مطالعه نحوه بازنمايي ساختارهاي مفهومي در زبان است.
عموزاده به رويكردهاي عمده زبانشناسي شناختي، رويكرد ذهن گرا ، شناختگرا و نسبيت گرا اشاره کرد. و خاطرنشان کرد که زبانشناسي شناختگرا به چيستي زبان نميپردازد بلكه به نحوه كار و كاربرد زبان توجه دارد. همچنين در ادامه اشاره کردکه نظريههاي عمده زبانشناسي شناختگرا عبارتند از: نظريه تصويرگونگي، نظريه طرحواره تصوري، نظريه استغاره، نظريه فضاي ذهني و به معرفي آنها پرداخت.
در پايان اين برنامه، از استادان و سخنرانان تجليل شد.
پنج شنبه 8 مرداد
اعضاي انجمن راهي شهر مريوان و درياچه زيباي زريوار شدند . پس از ناهار در هتل زريوار ادامه روز را در مريوان و به بازديد از اين شهر تاريخي گذرانديم.
جمعه صبح ساعت 10
اتوبوسها آماده بازگشت به تهران بودند. يكبار ديگر ناهار را در همدان ميهمان بوديم و شب در تهران اين سفر را پايان داديم و هرچه ماند عكس بود و خاطرات خوش سفر.
سپیده عبدالکریمی